سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 پارسی بلاگ RSS پست الکترونیکی درباره من صفحه اصلی
دانشمندی که از دانشش استفاده می شود، از هزار عابد بهتر است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]


_ ما چرا رنج میبریم؟! یا چرا ما باید رنج ببریم؟!
_ رنج در دنیا؟!
_ در دنیا
_ گمونم برای تزکیه نفس، خودسازی
_ رنج ها دوجورن: رنج های خوش و رنج های آزاردهنده، قبول دارید؟!
...
_رنج هایی که نمیخواهند تمام شوند، رنج های لذت بخش. توجه کنید شما را با اشتباهات دیگری که شما مردم بیچاره به آن دچارید آشنا کنم، امیدوارم از اشتباهات درآیید: "درون علف ها نه فرشته که شیاطین مسکن دارند..." *
...
_ می دانید به چه میخندم؟! به شما، به خودم، دلیل این خنده چیست؟! **
_ تکرار
_ جنایات شما و شکنجه هایی که مردم تحمل می کنند اینک قربانی شما در برابرتان ایستاده ومن می خندم:این بدان معنی است که می گریم. **
سعی کردم حرف را بزنم، تا چقدر موفق بوده ام... نمی دانم...
...
این متن صبحتم بود با یه دوست،
امسال پیش از رمضان اتفاقاتی من رو درگیر کرد که خیلی زیاد من رو از گذشته ام دور کرد، باز هم مثل همیشه حس میکنم لطف ویژه خدا در این جریان دستم رو گرفت و من طی یه سلسله اتفاقات عجیب برگشتم، به خودم برگشتم.
ماه رمضان امسال برای من رمضان نبود، شب ها و روزها میگذشت و من هیچ حسی از رمضان نداشتم. بارها سعی کردم قرآن بخوانم ولی نمی تونستم، اغراق نمیکنم ولی در این ماه رمضون اتفاقات خیلی عجیبی برام افتاد، تو یه غفلت مطلق بودم و سعیم برای درک روزهایش نتیجه نمیداد، راستش دیشب وقتی شنیدم فردا شب قدره باورش سخت بود. اشتباهم بزرگ بود،و با اشتباهی بزرگ چنین سلب توفیق بزرگی رو برای خودم رقم زدم...
بهش که فکر میکنم یه چیزی راه گلوم رو میبنده، این گفتگو تلنگر خوبی بود برای یادآوری آنچه بودم و آنچه هستم و آنچه خواهم شد...

درسته امسال ماه رمضان رو درک نکردم ولی میخوام نهایت تلاشم رو برای درک این شبها و باقی ماه بکنم،

شب قدرها و تقدیرها:
شب قدر هم شب قدرها و اندازه‌هاست و هم شب تقدیرها و برنامه‌ریزی‌ها. آنچنان که یک خیاط مراحل دوختن لباسی را دنبال می کند، مومن در مرحله اول به خویش می پردازد برای شناختن اندازه‌ها، کمی‌ها و زیادی‌ها، ظرفیت‌ها و توانایی‌ها، زشتی‌ها و زیبایی‌ها و همه چیز دیگر درباره خود تا طرح وبرنامه ای که برای زندگی اش می دوزد ، مناسب اندازه های آن باشد و در مرحله دوم به دنبال یافتن زیباترین مدل ها و الگوها ، به کند وکاش می پردازد ، هدف‌هایش را مشخص می کند، مسیرش را تعیین می کند،برنامه هایش را می چیند وکارهایش را مشخص می کند تا همه قسمت های لباسش تکمیل شود.

بعد خوندن این مطلب قصد کردم امشب برای خودم چیزهایی بنویسم؛ از یک سال قبلم بنویسم، از یک سال بعدم و از اهدافم. مینویسم برای خودم تا به یاد بیاورم تا فراموش نکنم تا شاید در قدر امسال بهتری را برای خود رقم بزنم.

*: کتاب مردی که همیشه میخندد/ صفحه 244
** : همان/ صفحه 476

التماس دعا



تسنیم | سه شنبه 88 شهریور 17 | 3:57 عصر | نظرات []

آقاجونم، مهربونم،
کی میای دردت به جونم،
 از خدا همیشه میخوام، که بیای تا من جوونم
اگه مارو دوست نداری، یه اشاره بسمونه،
خودتون بگید که این دل، بمیره یا که بمونه...
آرزوی اول من، التماس آخر من،
اینه که موقع مردن، پا بذاری رو دل من...
بدون عشقتون آقا، زندگی صفا نداره،
بمیرم که از چشاتون اشک غم همش میباره
همه مردم میگن اینه، عاشق و نوکر مهدی،
بمیرم برا زمانی که گناهامو میبینی، که گناهامو میبینی...

پی نوشت: مناجات با امام زمان



تسنیم | سه شنبه 88 شهریور 17 | 3:46 صبح | نظرات []

نمی دانم قرار است به خودم فکر کنم، به روزمرگی هایم یا به آینده یا به یک واژه، دقیقا نمی دانم الان کجایم و اینهمه سال کجا بودم. در این همه سال از عمرم نمی دانستم کی هستم و بی این دانستن یا با این ندانستن زندگی کردم. عجیب است که بعد از این همه سال برایم سوال شده است کیستم و شاید چیستم، عجیب است که اینقدر دیر برایم سوال شد و شاید...
سردرگمم، نه در دیروز و نه در فردا، در امروز معلقم. و نمی دانم در این تعلیق باید چه کنم ولی میدانم باید معلق باشم تا به ثبات برسم. دلم ثبات همیشگی میخواهد که زود ازبین نرود، دلم خستگی های مفرط نمیخواهد، دلم...

دوستی، راه فرار از خستگی را شروع تجربه ای جدید دانست و من امروز برای فرار از آنچه بودم و آنچه هستم، تجربه جدیدی را تجربه میکنم. من یک هویتم با تمام ویژگی هایم، دیگر نمیخواهم از خودم فرار کنم، میخواهم با خودم تکرار کنم روزی چندبار کلمه خود را، میخوام غرق شوم در خود، میخواهم...

من کی هستم؟!

یک انسان، یک فرد، یک هویت، گیج میشوم وقتی به این موضوع فکر میکنم. سر رشته وجودم را گم کرده ام به دنبال سررشته ام میگردم، سرنخی میخواهم تا از آن کلاف وجودم را دوباره بپیچم،

 چقدر سخت است از خود گفتن و از خود به خود رسیدن و به خود فکر کردن و در خود غرق شدن...
...

دارم تمرین میکنم، مینوسم که سردرگمم، بازهم فکر میکنم و دوباره مینویسم سردرگمم...

سر کلاف وجودم کجاست؟!
...


تسنیم | دوشنبه 88 شهریور 16 | 3:33 عصر | نظرات []

گاهی اوقات وبلاگی آپدیت نمیشه چون نویسنده اش حرفی برای گفتن نداره، گاهی هم اونقدر حرف داره که نمی دونه کدوم رو بگه. من تا چند وقت پیش از دسته اول بودم ولی چند روزی است که از دسته دوم شدم...
میخوام تا قبل از اینکه وبلاگم رو منتقل کنم، هر روز بنویسم. هر روز شاید هم روزی چندبار چرندیات ذهنم رو مینویسم تا به ثبات برسم، همین...

همیشه دوستان خوبی داشتم، ولی معمولا با دوستانم هم اعتقاد نبوده ام. همیشه آرزو داشتم دوستی هم اعتقاد خودم داشته باشم که در اخلاق نیز به من شبیه باشد.
امروز خدا رو بابت همه دوستانی که دارم شکر میکنم و فکر میکنم به آرزویم رسیده ام، امروز دوستانی دارم هم اعتقاد خودم که بودن کنارشون بهم آرامش میده، دوستانی که وسیله خوبی هستند برای محک زدن من، وسیله ای برای به حداقل رسوندن لغزش ها و شاید وسیله ای برای رسیدن به خود...

همین...


تسنیم | دوشنبه 88 شهریور 16 | 3:7 عصر | نظرات []

 

از جلوی حرم رد میشدم چشمم افتاد به گنبد طلاییش، چه حس خوبی بهم دست میده از دیدن گنبد و گل دسته های حرم. با خودم گفتم خوش به حال من که در کنار حضرت معصومه زندگی میکنم، یه جایی رو دارم برای فرار از روزمرگی، برای شکایت بردن از دنیا و مردمش و شاید خودم. خوش به حال اونایی که در مشهد زندگی می کنن و امام رضا رو دارن، میتونن دلتنگی هاشون رو تو حرمش نجوا کنن. اصلا خوش به حال هر کس که تو شهرش یه گنبد طلایی داره و میتونه با دیدن اون گنبد روحش رو جلا بده.
خوش به حال ما که خدا رو داریم، خوش به حالمون که مسلمونیم، هرچند از مسلمونی فقط اسمش رو داشته باشیم، من فکر میکنم همین قدرش هم میتونه باعث رستگاریمون بشه، تا کی میتونیم لطف ببینیم و نادیده اش بگیریم؟! امید دارم که یه روزی همین اسم ما رو نجات بده. خوش به حال ما که می توانیم به سراغ کسی برویم که همیشه ما رو پذیراست، خوش به حال ما که خدایی داریم که یکتاست، کریم و بخشنده است. 
خوش به حال ما که با وجود همه ماه های سال و همه الطاف خدا تو لحظه لحظه زندگیمون بازم در هرسال ماهی داریم به اسم رمضان، ماه خدا، رمضانی داریم که هر چقدر هم گناهکار باشیم بازم برکت و قشنگی لحظه لحظه اش رو حس میکنیم، خوش به حالمون که شب قدر داریم و میتونیم بدون اینکه اشتباهتمون رو بشماریم و به زبون بیاریم، "الهی العفو " بگیم و خدایی داریم که به رومون نمیاره تا دیروز کجا بودیم و فردا کجاییم،
خوش به حالمون که خدامون همیشه مراقبمونه و هر کاری میکنه برای اینکه ما کمی بندگی کنیم، خدایی که چشمش رو به روی همه خطاهای ما میبنده و تو ماهی به اسم "رمضان" ما رو به میهمانی خودش دعوت میکنه،
آره، خوش به حالمون که خدا ما رو سر سفره کرمش می‏نشونه، نوازشمون میکنه و آروم بهمون میگه:

"صد بار اگر توبه شکستی باز آی..."

پ.ن.1 : بالاخره بعد از مدت ها یه تصمیم کبری دیگه گرفتم و این وبلاگ آپ شد، البته باز هم به لطف و تلنگر یه دوست. دوست دارم پست بعدیم در مورد این تلنگر باشه. اگر بشه و اگر این تنبلی های من اجازه بده...
پ.ن.2: نمی دونم پست بعدی باز هم تو همین وبلاگ باشه یا نه، دارم اسباب کشی میکنم، آرمان شهر من به زودی به وردپرس منتقل میشه، ولی این انتقال تاثیری در ماهیت این وبلاگ نداره. من همون آدمم با همون اعتقادات و افکار و مسلما آرمان شهرم هم همون قبلی خواهد بود شاید با رنگ و بویی تازه.
پ.ن.3: راستی این روزا دوستانتون رو فراموش نکنید، همگی به دعای هم نیازمندیم.



تسنیم | یکشنبه 88 شهریور 8 | 5:56 عصر | نظرات []